میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا میبرم از شهر شما دل شوریده و ویرانه خویش

میبرم تا که در آن نقطه دور شستوشویش دهم از رنگ گناه

شستوشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بی جا و تباه

میبرم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه امید محال

میروم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال

  
نویسنده : شهره ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٥
تگ ها :