سلامی به گرمی دستهای کوچکت را با هزاران آرزوی خوش نثارت ميکنم و تو بدان که اولين کسی بودی که رنگ طراوت را بر روح خسته ام زدی و کوير سوزان دلم را پر از محبت کردی و من در انتظاری نو برای پرواز و ينک تو را پيدا کردم.

شبی از پشت يک تنهايی نمناک بارانی

تو را با لهجه گلهای نيلوفر صدا کردم

برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم

پس از سک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بين گلهايی که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم

و چه زيباست به خاطر تو زيستن و برای تو ماندن و به پای تو مردن رد پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگيز است دوری از تو و بدون خوشبختی زيستن ای مهربان زندگی با تو شيرين است و دوری از تو و بی خبری از تو سرابی بيش نيست و بدون تو مرگ گوارا تر از زندگی است.

بيا تا دلهايمان را به عشق بسپاريم و از سردی و تاريکی جان شکاف زندگی آسوده گرديم.

  
نویسنده : شهره ; ساعت ٥:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٥
تگ ها :